فرشته مامان وبابا

عاشقانه دوستت داریم...

خیلی خوشحالم

سلام دوستان خیلی وقت بود که به وبلاگم سرنزده بودم امروزمامانم رفت کارنامه ام رو گرفت وقتی مدرسه ها تعطیل شدن خیلی ناراحت شدم  ولی الان خوشحالم چون تعطیلات بهم ساخته راستی تایادم نرفته امروزمن خیلی خوشحالم چون وقتی کارنامه ام رودیدم همش خیلی خوب بود.           کلامن                           خیلی خوشحالم           ...
4 خرداد 1393

خبر خبر خبردار...

  خبر خبر خبردار نیکان آمد به دنیا خیلی خوشحال وشادم خیلی منتظر این لهزه بودم الانم پیششم مثل گل خوابیده ومادر   پدرش دارند به او نگاه مکنند والان برای آن ها  لحظی  قشنگی است.   ...
9 آبان 1392

کوتاه کردن موهای من وتارا

سلام دوستهای خوبم. مدرسه ها باز شده و من دیگه کمتر فرصت میکنم بیام به وبلاگم سر بزنم. دیشب یکی از دوستهای مدرسه پارسالم اومده بود خونمون.من خیلی از دیدنش خوشحال شدم.تارا با مامانش اومده بود.موهاشو مامانم براش فشن کوتاه کرد.منم موهامو مدل تیکه تیکه کوتاه کردم.خیلی قشنگ شد. چند شبی با خالم میرم پیاده روی.البته من اسکیت بازی می کنم و خالم پیاده روی می کنه تا رودتر نیکان کوچولو به دنیا بیاد.َ ...
18 مهر 1392

آغاز روزهای پاییزی من

  "به نام خدای جان و خرد" دوستان خوبم سلام. خیلی خیلی خوشحالم که یه بار دیگه دارم براتون می نویسم. ما چند هفته ای نبودیم.به همراه دایی علی،دایی محسن وپسر عمه مامانم رفته بودیم مسافرت.جای همتون خیلی خالی بود.خیلی دوست داشتم که خاله فاطمه اینا،خاله سحر اینا،مامان جون وبابا جون ودایی محمدم همراهمون بود. اما خوب متأسفانه بخاطر کار ویه سری  از مشکلات نتونستن مارو همراهی کنن. انشاالله سال دیگه همه باهم یه سفر دسته جمعی بریم. خوب دوستان خوبم از کجا براتون بگم.ما به خیلی جاهای دیدنی رفتیم.آبشار سمیرم،ایل بیگی،باغ گلها،پل خواجو و...رفتیم.خیلی خوب بود وخوش گذشت. من از اصفهاان برای پسر خاله کو...
30 شهريور 1392

دخترم روزت مبارکــــــــــــــــــــــــــــــ

دخترم روزت مبارکــــــــــــــــــــــــــــــ   دخترم با تو سخن میگویم و تو با قامت چون نیلوفر ، شاخه ی پر گل این گلزاری من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم گل عفت ، گل صد رنگ امید گل فردای بزرگ ، گل فردای سپید چشم تو آینه ی روشن فردای من است گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ کس نگیرد ز گل مرده سراغ دخترم با تو سخن می گویم دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش همه گل چین گل امروزند همه هستی سوزند کس به فردای گل باغ نمی اندیشد آنکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد بلبل عاشق نیست بلکه گلچین سیه کرداریست که سراسیمه دود در پی گل های لطیف تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد بر خاک دست او دشمن باغ...
16 شهريور 1392

یه روز معمولی

خوب دوستهای گلم سلام.من امروز اومدم خونه خالم مهمانی.آخه با با و مامانم رفته بودن اهواز بری خرید وچون هوا خیلی گرم بود من همراهشون نرفتم وترجیح دادم بمونم پیش خالم. هر چند خالمو خیلی اذیت می کنم وهی هرسش می دم.اما خوب اون منو خیلی دوست داره. من دوست دارم فعالیتم توی وبلاگم زیاد باشه اما نمی دونم چی بنویسم.بخاطر همین همش به خالم می گم: خاله چی بنویسم.... و  خالمم هی می گه من چه میدونم.خاطراتتو بنویس. خوب دوستای خوبم شما چیکار می کنید که تو خونه حوصلتون سر نمی ره؟ ما بچه های یکی یه دونه خیلی گناه داریم. همیشه تنهاییم وهم بازی نداریم.هر چی هم امکانات برامون فراهم میکنن ولی بازم حصلمون سر میره. من خیلی دلم می خواست...
14 مرداد 1392

سیر و پیاز

سیر توی سفره ها بود کنار هر غذا بود سفید بود و تمیز بود خوش مزه، تند و تیز بود یه روز پیاز بی خبر آمده بود از سفر همین که سیره را دید دوید و او را بوسید یک دفعه سیر بد بو پرید و دور شد از او داد زد و با حال بد پیازه را کنار زد گفت که چه بویی! پیف پیف برو برو دورشو! ایف ایف پیاز یواشی خندید صداش تو سفره پیچید: « سیر که خودش بو داره ببین چه قدر رو داره با فیس و با افاده می گه پیاز بود داره »   شاعر: مهری ماهوتی   ...
14 مرداد 1392

چند تا عکس از 6 ساله گی دیا نا گلی

"به نام خداوند جان وخرد"   من دیانا امروز می خوامبراتون عکسهای 6 ساله گیمو که دایی جونم زحمت کشیده واز من گرفته رو براتون بزارم.امیدوارم که خشتون بیاد وبا گذاشتن نظراتتون منو خوشحال کنید. اینجا از بسکه شیطونی کردم داییم منو کرد تو صندوق اینم یه عکس توپ.مرسی از عکاس و مدلینگش اینم جودی ابوت. دیروز ما کلی مهمان داشتیم.ومن خیلی خوشحال بودم.مامان جونو بابا جونمم بودن.فقط یه کوچولو ناراحت شدم بخاطر اینکه دایی جونم قرار بود امروز بره تهران ومن چون خیلی دوسش دارم دلم براش تنگ.می شه.   من خیلی دایمو دوست دارم .فقط گاهی اوقات شیطون گولم می زنه ودایمو اذیت می کنم.همین جا می خوام ازش معذرت خواهی ...
14 مرداد 1392

بدون عنوان

سلام به دوستای خوب مجازیم:بچه ها من وقتی خیلی کوچیک بودم یکی از داییام خیلی بوسم میکرد ولی من خوشم نمیومد :به خاطر همین بهم میگفت بزبز قندی چرا نمی خندی... ...
29 تير 1392